counter create hit

مطالب مرتبط:
آخرین وضعیت پرونده اسفندیار رحیم مشایی

آخرین وضعیت پرونده اسفندیار رحیم مشایی

به گزارش جهان نیوز، در خصوص آخرین وضعیت پرونده اسفندیار رحیم مشایی گفت: این پرونده به تازگی به دادگاه ارسال شده و هنوز تعیین وقت نشده است. وی افزود: طبق قانون ابتدا باید دادگاه پرونده را مطالعه کند و اگر در پرونده نقصی دید،آن نقص را برطرف کند.دادگاه قبل ...

پخت و پز «منافقین» برای سوزاندن آشپز «رجوی»

پخت و پز «منافقین» برای سوزاندن آشپز «رجوی»

رهبر انصارالله: با نظارت سازمان ملل بر بندر الحدیده در صورت توقف حملات مخالفتی نداریم

رهبر جنبش انصارالله یمن در مصاحبه با یک نشریه فرانسوی گفت که یمن با نقش نظارتی و پشتیبانی سازمان ملل بر بندر الحدیده در صورتی که حملات ائتلاف ...

برق کاخ سفید هم قطع شد

برق کاخ سفید هم قطع شد

در حالی که رئیس‌جمهوری آمریکا مشغول ابراز «اعتماد کامل» خود به سرویس‌های اطلاعاتی کشورش بود، چراغ‌های اتاق کابینه دولت کم‌سو و برای مدتی کوتاه خاموش شد. به گزارش ایلنا به نقل از ...

یک مرکز حقوقی فلسطینی اعلام کرد:تخریب 63 ساختمان فلسطینی از ابتدای سال 2018

یک مرکز حقوقی فلسطینی در گزارشی ضمن تاکید بر ادامه سیاست های تخریب ساختمان های فلسطینی و اخراج فلسطینیان از قدس اشغالی از تخریب 63 ساختمان ...

اولین سخنرانی مهم اوباما پس از ریاست جمهوری

او در مورد تغییرات اقلیمی گفت: "من نمی توانم با کسی که می گوید تغییرات اقلیمی حقیقت ندارد درحالی که تقریبا همه دانشمندان می گویند واقعیت دارد زمینه مشترک همکاری پیدا کنم. اگر با این حرف شروع کنید که این یک داستان ساختگی است، اصلا همکاری رقم نمی خورد." ...

نحوه و زمان تسویه حساب وام های دانشجویی

به گزارش جام جم آنلاین از مهر، با توجه به بخشنامه صندوق رفاه، دانشجویان بدهکار به صندوق رفاه شامل: دانشجویان ترم دهم کارشناسی، دانشجویان ترم ششم ارشد و دانشجویان ترم دهم دکتری که هنوز در حال تحصیل بوده یا فارغ التحصیل شده ولی هنوز جهت دریافت دفترچه اقساط وام های ...

چرا قالیباف هنوز مورد هجمه و تخریب قرار می گیرد؟

چرا قالیباف هنوز مورد هجمه و تخریب قرار می گیرد؟

به گزارش جهان نیوز، از خروج محمدباقر قالیباف از شهرداری تهران نزدیک به یکسال می گذرد، وی در این مدت علاوه بر فعالیت های دانشگاهی و خلبانی، تنها در حوزه عمومی و در چند سخنرانی به بیان دغدغه ها پرداخته است. حال در این میان انتشار چند تصویر از وی که یکی مربوط به سال ...

همه قطعنامه هایی که در زمان جنگ علیه ایران صادر شد

همه قطعنامه‌هایی که در زمان جنگ علیه ایران صادر شد

توصیه های عجیب وغریب رسانه خارجی برای سفر به ایران

زمانی که عبور از جاده را شروع کردید، متوقف نشوید. به طور همزمان، از همه طرف ماشین می آید. خطوط عابر پیاده، تزیینی است و کارکردی ندارد.

واکنش بازرس خانه احزاب به عدم واریز یارانه احزاب

بازرس خانه احزاب ضمن انتقاد از عدم واریز یارانه احزاب از سوی وزارت کشور، گفت: دلیلی ندارد یارانه سال ۹۶ احزاب پس از یکسال هنوز به حساب خانه احزاب واریز نشود این کار دوستان گروکشی سیاسی است. ...

صادق زیباکلام: بابت قُلدری فضای مجازی خوشحال نباشید!

صادق زیباکلام: بابت قُلدری فضای مجازی خوشحال نباشید!

صادق زیباکلام اظهار کرد: نباید خوشحال باشیم که فضای مجازی نقش مهمی در جامعه ما پیدا کرده است؛ چرا که در جامعه‌ای سالم که به حداقل توسعه سیاسیَ، دموکراسی و آزادی مطبوعات رسیده باشد، علی‌القاعده فضای مجازی نمی‌تواند تا این اندازه قلدری کند. ب ...

فعالیت کاربران ایرانی در تلگرام ۴۵ درصد کاهش یافته است

معاون دادستان کل کشور در کانال شخصیâاش نموداری درخصوص کاهش ۴۵ درصدی فعالیت کاربران تلگرام منتشر کرده است.

ابلاغ برنامه محرومیت زدائی از سیستان به ۱۸ دستگاه اجرایی

معاون هماهنگی امور اقتصادی و توسعه منطقه ای وزارت کشور از ابلاغ برنامه محرومیت زدائی منطقه سیستان از سوی ریاست جمهوری به ۱۸ دستگاه اجرایی و آغاز روند تدوین برنامه مشابه برای منطقه بلوچستان خبر داد. ...

رژیم صهیونیستی وزیر سابق امور قدس را به بازداشت اداری محکوم کرد

رژیم صهیونیستی امروز چهارشنبه "وصفی قبها" وزیر سابق امور قدس و یکی از رهبران برجسته جنبش مقاومت اسلامی "حماس" در کرانه باختری را به بازداشت اداری محکوم کرد. ...

درآمد میلیاردی ترکیه از گردشگران ایرانی

گردشگران ایرانی ، یک دهم از مجموع کل بازدیدکنندگان ترکیه را تشکیل می دهند.

تجربه ۳-ساعت مصاحبت با او قمه در دست!

تجربه ۳ ساعته همراهی با دراویش قمه به دست!

به گزارش چیزی. شب که آتش در "گلستان ده" تب در هرج و مرج و درویش و چماق و قمه. خیابان پاسداران تهران ایران سر زبان ها انداخته است. رد جذابیت از شرق و دسترسی به درویش صندوق و.... یک نظر ساده در سگ. خبرنگار ما اما قلب مردم". آتشی که پایین مسافرخانه است. بوی دود و افزایش خون و برق که در دست درویش شدید. در ادامه گزارش حضور سه ساعت این خبرنگار در خلیج فارس دانشگاه دراویش در خیابان پاسداران تهران به عنوان شما می توانید بخوانید: سه ساعت ۲۲ به خیابان پاسداران نزدیک شد; ترافیک اتومبیل که ما نزدیک خیابان توسط پلیس و برگشت قطار. مرد بر روی شیشه در اینجا حلقه و می گوید: "قبل از این خشونت است. درویش , هرج و مرج, خوب و ... با چرخش به عقب." با تشکر از او ما نه با ماشین در کوچه پارک پیاده روی رفتن به ارز است. در طول مسیر تعداد زیادی از پلیس در ایجاد امنیت در خیابان منتشر شده است و از مردم می خواهم که هیچ پلیسی در خیابان نباشد، در آرامش به راه خود ادامه می‌دهند. جلوتر که می‌رسیم اما، ماجرا چیز دیگری‌ست. آنجا بوی دود و آتش را از نشانه‌های دور و بر می‌شود کم‌کم استشمام کرد؛ و دلهره و اضطراب مردم از دود آتش آشوب دراویش که به چشم بی‌گناهان خواهد رفت. شعله‌های آتش انتهای یکی از کوچه‌ها و بستن کوچه‌های دیگر، نشان از نزدیکی‌مان به دل حادثه دارد. به دنبال راهی برای رسیدن به قلب غائله، به همه کوچه‌ها سرک می‌کشیم. از گوشه و کنار شاهد بازداشت افرادی هستیم که دست بر قضا اعتراضی هم به بازداشت‌شان ندارند و انگار می‌دانند کارشان جای هیچ دفاعی ندارد. به دهمین کوچه در طول مسیرمان، یعنی کوچه گلستان هشتم می‌رسیم؛ نزدیک‌ترین راه به جمع دراویش اغتشاش‌گر که برای دومین‌بار گلستان هفتم را پرخبر و جنجالی کرده‌اند. وارد کوچه می‌شویم و از آنجا راهمان را به سمت خیابان پایدار فرد ادامه می‌دهیم؛ جایی که شعله‌های آتش‌ خودش را نشان می‌دهد. و حالا به قلب غائله می‌رسیم: اینجا محل اصلی تجمع دراویش چماق‌به‌دست است. با تردید نزدیک و نزدیک‌تر می‌شویم که ناگهان خود را در دل آتش و حلقه دراویش می‌یابیم؛ بدون اینکه کسی یا پلیسی مانع‌مان شده باشد. ما حالا شانه به شانه دراویش ایستاده‌ایم. نگاهی اجمالی به آنچه اینجا در جریان است، تصویر بهتری از آن چه در خبرها می‌بینیم و می‌شنویم می‌دهد. از لابلای شعله‌های آتش می‌توان دید که کمتر از ۲۰۰ نفر زن و مرد، این‌جا هستند. توی دست بعضی شیشه‌های کوکتل‌مولوتف در انتظار آتش و آماده پرتاب است و بعضی دیگر هم چماق و قمه ‌به‌دست در چند کوچه و خیابان تقسیم شده و مقابل پلیس صف کشیده‌اند و فریاد می‌کشند و رجز می‌خوانند؛ ابزارهایی مثل لوله و بیل و چوب و قمه و شلنگ میخ‌زده و... در دست دراویش پیداست. ساختمان بسیار بزرگی اینجاست که شبیه به مدرسه است؛ دیوارش تخریب شده و بیشتر نقش عقبه و محل تامین امکانات دراویش را دارد. خیابانی که با تعداد زیادی خرده سنگ و پاره‌آجر تقریبا فرش شده و آماده می‌شود برای حمله به امنیت و آرامش. عده دیگری هم از گوشه و کنار خیابان، مشغول جمع کردند «مهمات» برای سنگ‌پرانی‌شان هستند. کمی آن طرف‌تر اما منظره این معبر، عجیب‌تر می‌شود؛ کوهی از کمد و چوب و میز و بوفه و کشو و صندلی اتوبوس(!) و موتورسیکلت(!) و نردبان و آهن و میلگرد و لوله و هرچه در آن ساختمان بزرگ است، در آتش می‌سوزد تا هم سد راه پلیس باشد هم شاخ و شانه‌ای به چشمان نظاره‌گران بی‌گناه. همه این اتفاق‌ها در منطقه بسیار کوچکی از محله‌ای می‌افتد که ساکنانش خواب راحت شب‌شان را به‌خاطر قانون‌گریزی دراویش از دست داده‌اند. مردمی که با چهره‌هایی حیرت‌زده از پشت پنجره‌ها، گوشه پرده‌های خانه را کنار می‌زنند و کوچه آتش‌گرفته‌شان را به ظناره می‌نشینند. بعضی‌های دیگر هم که دل و جرات بیشتری دارند، از بالکن و پشت بام یا از فاصله‌ای دورتر از محل آتش با تلفن‌های همراهشان فیلم و عکس می‌گیرند. خودت را اگر جایشان بگذاری و محل زندگیت را به یک‌باره در دود و آتش و فریاد و رعب و رد آتش کوکتل‌مولوتف‌ها ببینی، وحشت می‌کنی؛ مخصوصا اگر بچه کوچک یا بیماری هم در خانه داشته باشی. آن هم در یکی از آرام‌ترین و مرفه‌ترین نقاط تهران که از قضا حالا دراویش افراطی در آن جولان می‌دهند. آن سو اما پلیس، با نیروهایش ایستاده است. اتفاقا کلانتری هم به این محله بسیار نزدیک است و ماموران و خودروهایش هم در محل حاضرند. پلیس به دنبال بازگرداندن آرامش از دست‌رفته مردم محله است و دراویش را دعوت به خویشتن‌داری می‌کند، رفتار دراویش اما طوری است که پلیس را تحریک کنند. گوشه‌نشیان دیروز که حرف از رحمت و وحدت می‌زدند، امشب روی دیگر خود را نشان دادند و ثابت کردند که انگار اصلا از درگیری بدشان نمی‌آید. این را از بی‌رحمی‌شان در حمله ناجوانمردانه اتوبوسی می‌توان دید. حمله‌ای که همه، چپ و راست، داعشی خواندندش و وحشیانه. شنیدن حرف‌های دراویش خشمگین اما شاید جالب‌تر از تیزی قمه‌کشیدن‌هایشان باشد. کاری که البته ابتدا با نعره اعتراض یکی از آنان به عکاسی ما آغاز می‌شود: «عکس نگیر...» که هم‌قطاری‌اش می‌گوید: «چکارشان داری؟! بگذار عکسش را بگیرد. اصلا از من عکس بگیر. ما که دیگر به سیم آخر زده‌ایم». برایم جالب می‌شود که خودشان هم می‌دانند وارد مسیری شده‌اند که عاقبت خوشی برای هیچ‌کس ندارد. مسیر «نه به قانون»! به دنبال کسی هستم که بپرسم اصلا برای چه این غائله را راه انداختید که یکی از آشوب‌گران جلو می‌آید و تلاش می‌کند دیواری که وسط خیابان از اسباب و اثاثیه ساخته‌اند را محکم‌تر کند. به او می‌گویم گذشتن از این مانع که برای پلیس سخت نیست! با خنده می‌گوید: «خیال کردید ما دست‌مان خالی‌ست؟ آن‌قدر سلاح و تجهیزات داریم که اگر پلیس از این مانع رد شود، راننده ماشینش را بزنیم و از پا درآوریم». بهت‌زده می‌شویم از این که حتی همه‌جور اسلحه هم دارند و تمام‌قد به آشوب برخاسته‌اند و پلیس این‌قدر مدارا می‌کند. با تعجب می‌پرسیم مگر سلاح گرم هم دارید؟ این بار نیشخند می‌زند و می‌گوید: «پس فکر کردی این‌ها از چماق ما می‌ترسند؟ خودشان می‌دانند که ما چقدر و چه سلاح‌هایی داریم. تازه! از شهرهای دور و نزدیک دارد برای‌مان نیرو با تجهیزات می‌آید. حیف راه‌ها را بسته‌اند و با شناسایی قبلی در راه دستگیرشان می‌کنند وگرنه الان جمعیت ما این‌قدر نبود». از او درباره ماجرای اتوبوسی که ساعتی پیش از آن، ماموران ناجا را زیر گرفته بود می‌پرسیم. از این که چرا این تصمیم وحشتناک گرفته شد؟ می‌گوید: «ما دم غروب جمعیت‌مان خیلی کم بود. شاید بیست سی نفر هم نبودیم. کاری از دست‌مان برنمی‌آمد و مانده بودیم که چطور تا رسیدن نیروهای کمکی، پلیس را معطل کنیم. یک نفر از جمع‌مان انتخاب شد و با اتوبوس زد به صف پلیس و آن‌ها را زیر گرفت. خیلی خسارت سنگینی زدیم حیف که راننده بلافاصله بازداشت شد. این‌ها که اولش است؛ اگر به خواسته ما عمل نکنند، بدتر از این‌ها را هم رقم خواهیم زد». این‌قدر خشونت‌طلبی و بی‌رحمی از مسلکی که برایم نشان از رأفت و رحمانیت داشت عجیب بود. از او درباره خواسته‌شان می‌پرسم؛ که اصلا چه شد که دست به آشوب زدند و حرف‌حساب‌شان چیست؟ چرا غائله را ختم نمی‌کنند؟ نیشخند می‌زند و می‌گوید: «تا زمانی که پلیس باشد، ما هم هستیم. آن‌ها باید عقب بکشند تا ما جمع کنیم و برویم. مشکل هم اول کار از آنجا آغاز شد که ۴ نفر از ما را در آشوب‌های اخیر بازداشت کردند. ما هم جلوی زندان رفتیم تا آزادشان کنیم که درگیری ایجاد شد. حالا بعد از آن‌که آن غائله خوابید، آمدند اینجا سر کوچه گلستان هفتم گیت بگذارند که ما آمدیم و نگذاشتیم. ما فقط یک خواسته داریم؛ دراویش بازداشتی را آزاد کنند و بعدش جمع کنند بروند تا ما هم برویم وگرنه ما از جای‌مان تکان نمی‌خوریم. اما اگر پلیس حمله کند ما هم حمله می‌کنیم». با خودم فکر می‌کنم اگر این سنت نهادینه شود که در برابر هر خواسته‌ای ولو غیرمنطقی بخواهیم دست به آشوب و کارهای غیرقانونی کنیم، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. بعید می‌دانم هیچ کشور دموکراتی را در دنیا بشود پیدا کرد که بگذارد عده‌ای خواسته‌شان را با خون‌ریزی و کشت و کشتار و آشوب، طلب کنند. گرم گفت‌وگو هستیم که صدای فریاد و شعار جمعیت دوباره بالا می‌گیرد. یکی‌شان که پالتوی مشکی به تن دارد، قمه بلندش را بالای دست گرفته و «الله‌اکبر» می‌گوید. آن سیاهی و آن قمه و این الله‌اکبر، صحنه آشنای این چند سال است. صحنه‌ای که تا حالا کیلومترها دورتر از مرزهای ایران می‌دیدیم و حالا در پایتخت. همه دروایش از کوچه‌ها بیرون ریخته‌اند و یک‌جا جمع شده‌اند که یکی فریاد می‌زند: «برگردید سرجای‌تان. هیچ‌کس از کوچه بیرون نیاید. راه را باز نکنید»؛ و بعد شروع می‌کند با چوب و چماق روی تانکری کوبیدن که معلوم نیست از کجا و چطور سر از خیابان درآورده است. صدای گوشخراش و آزاردهنده کوبیدن چماق‌های بلند و محکم روی بدنه فلزی تانکر، فضای خیابان را رعب‌آورتر از قبل می‌کند. این سر و صدا را دراویش ساعت دو بامداد در منطقه مسکونی به راه انداخته‌اند. چند دقیقه بعد، وقتی از کوبیدن بر تانکر خسته می‌شوند و سروصدا کمی می‌خوابد، حرف‌های‌مان ادامه پیدا می‌کند. خنده ریز و مرموز، هنوز روی لب طرف صحبت‌مان هست: «با اینکه این‌همه سخت گرفته‌ایم باز کلی نفوذی از پلیس در جمع ما هست. البته پلیس با بزرگ‌ترهای ما به مذاکره نشسته‌اند تا با توافق غائله را جمع کنند». برایم جالب است که پلیس تمام تلاشش را می‌کند تا این ماجرا بدون مقابله به پایان برسد اما دراویش به راهی که پیش گرفته‌اند پافشاری دارند. می گویم: «راستی گفتی بزرگ‌ترهای‌مان یادم افتاد. می‌گویند قطب شما را بازداشت کرده‌اند. درست است؟ اسمش چه بود؟ نورعلی تابنده؟» می‌خندد و می‌گوید: «شما همان دکتر صدایش کن. نه بابا اگر او را بازداشت کرده بودند ما الان اینجا نبودیم؛ می‌رفتیم جلوی اوین. دکتر خانه‌اش در همین گلستان هفتم است، الان هم در خانه است».  صدایش را آرام می‌کند و می‌گوید: «این را به شما بگویم؛ او (نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی) امام زمان است. به این یقین دارم که جانم را کف دست گرفته‌ام و اینجا ایستاده‌ام». دیگر واقعا چشمانم از حدقه بیرون می‌زند. یعنی چه؟! این آقا مگر همانی نبود که غلط نماز خواندش سوژه فضای مجازی شده بود؟ انگار تعصب کورکورانه وجه اشتراک دیگری بین آن‌ها و داعشی‌هاست. دیگر برمی‌خیزم که به خانه برگردم. دراویش افراطی را که در حال تدارک بیشتر تجهیزات برای به راه انداختن ناآرامی هستند، ترک می‌کنم و به سمت خیابان پاسداران می‌روم. جایی که محل استقرار نیروهای انتظامی است. با این سروصداها حتما مردم خیابان پاسداران این شبها خواب راحت نداشته‌اند.  از لابلای پلیس‌ها رد می‌شوم. در سرمای هوا بدون آتش و گرمایشی در گوشه گوشه خیابان ایستاده‌اند. از ظاهر ماجرا و ترددهای نیروها پیداست که خبرهایی در پیش است. کسی که همراهم است می‌گوید: «شک نکن که امشب پلیس کار را تمام می‌کند. تا همین‌جا هم خیلی صبر به خرج داده‌اند» صدای یکی از ماموران به گوشم می‌رسد که به همکارش می‌گوید: «آخر چقدر مدارا؟! با خودرو نیروها را زیر گرفته‌اند و لت‌وپار کرده‌اند، بعد با قمه ریخته‌اند سرشان، به بیمارستان هم حمله کردند، آن‌وقت به ما دستور داده‌اند که مدارا کنیم. به‌خدا هیچ‌کس در هیچ جای دنیا با این افراد و این کارهایشان مدارا نمی‌کند» همکارش پاسخ می‌دهد: «نگران نباش تا صبح این قائله را تمام می‌کنیم». منبع: فارس